تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

هر چه مي خواهي بگو، تمام حواسم به توست! در اين لحظه تمام من به تو گوش مي كند!

جاويد

در روزی سبز،

سبز خواهم شد

در گلستان دستهایش،

دستهای او که هرگز نمیمیرد،

آرزوی من هم نخواهم مرد!

تنها پرنده مردنیست...!!!!

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1388ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

سوال

از کجا آمده ایم؟

به کجا خواهیم رفت؟

چه اندوهناک به هم می نگریم،

و سوالی که نهان و آشکار از کنارش می گذریم،

از کجا آمده ایم،

به کجا خواهیم رفت،

اضطراب را تلفظ این جملات می شود حس کرد،

ترس در نگاه تردید ستاره بر زمین موج می زند،

و رسوایی این زمان تنها برای ماست!

برای مایی که در دلهره ی ماندن و رفتن

گلبرگ های بی گناه عشق را پر پر می کنیم

و هرزه گی آن را سرمه بر گفتار خاموشمان!

مستانه در تحیر گردش این روزگار

در پی فریب افکار خواب آلود هم هستیم،

افکاری که نه از سر احساس و مهربانی،

بلکه از سر هوس

بر دلهای سنگی ما سایه ای

از جنس مردن گسترده است!

و ما مدفون زیر خروارها اوهام زرد و پوشالی خود،

چه نیکو بود اگر

گرمای دوست داشتن و احساس

فقط به اندازه نقطه های نفرت بود!

آنگاه عشق جایی برای تعریف داشت

و آبی بیکرانش جایی برای غرق شدن!

و اصلا" شما چه میدانید من چه میگویم،

                                                بگذریم...!

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1388ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1388ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

نامه به اوباما

آقای رئیس جمهور، خلیج خلیج فارس است
داریوش بزرگ در ۲۵۰۰ سال پیش آنراخلیج پارس نامید
هرودت (تاریخ نگار یونانی) آنراخلیج پارس نامید
دانشمندان عرب، چینی، روسی، اسپانیائی... آنراخلیج فارس نامیده اند
ریچارد ن. فرای، استاد ممتاز دانشگاه هاروارد، آنرا خلیج فارس مینامد
سازمان ملل متحد آنرا رسما خلیج فارس مینامد
همه روسای جمهوردموکرات وجمهوریخواه آنرا خلیج فارس نامیده اند
شما نیز لطفا آنرا خلیج فارس بنامید!
با احترام

لطفا به آدرس زیر مراجعه و امضاء نمایید .

http://petitions.tigweb.org/persiangulf

+ نوشته شده در  دهم تیر 1388ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

نامه ای به یک فاحشه!

سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم .


شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام !


راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیاورد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

 

شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم شازده محمد داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به شازده محمد نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!


فاحشه… دعایم کن !!!

پ . ن: منبع رو نمیدونم، واسم میل زده بودند

+ نوشته شده در  نهم تیر 1388ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

هديه

دانه های خیالم را

در سرزمین سبز آرزوهایت

سخاوتمندانه میپرورانم،

پشت سرت را نگاه کن!

ببین چه باغ زیبایی

برای هدیه به تو

پروراندم....!

باغی از جنس احساس

و نور

باغی پر شقایق های مهربانی

و لاله های منتظر،

آیا تو همین را نمیخواستی....؟

+ نوشته شده در  دهم خرداد 1388ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

بهار...نه!

بهار نزديك است،

اما بی بوی تو این بهار همان زمستان سرد و بي روح است!

چشمهایم تنها تو را به انتظار نشسته اند... بهار به چه كارم آيد...!

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1387ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

لذت زندگي

روزهاي سنگين سكوتم،

درحالي به پايان مي رسد

كه آفتاب زندگي،

بر روي لبه ي آبي آسمان نشسته است

و دانستم كه صبح بسيار به من نزديك است...

+ نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1387ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

روزهای نبودنم

این روزها  نیستم، این روزها  تنهاییم را با شنیدن صدای باران گونه ی دلم خوش می کنم، این روزها محبتم را یک جا برای زیبایی غروب خرج می کنم، این روزهای بی منت با شنیدن نوایی هر چند آرام گلدسته های دلم فرو میریزد و آوارش هزاران خاطره تلخ را به یادم می آورد.خاطراتی از تو، خاطراتی از ما، و حال خاطراتی از من...! دیگر خسته شدم، پنجه در پنجه ی تقدیر فشردن کار من نیست.نایی برای فریاد کشیدن ندارم...

چرا تنهایم گذاشتی چرا...

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم مرداد 1387ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

تو چه مي داني...

تو از سکوت شبهای من چیزی میدانی؟

هیچ! جز لحظه ای که من نیاز یار را فریاد میکشم!

تو حتی از شبهای مهتابی نیز چیزی نمیدانی

تو نمیدانی چرا شبهای مهتابی،

ستاره گریان است؟

تو از نیایش سبزه با باران،

جیزی نشنیده ای؟

ندیده ای زمانی را که

پروانه با آسمان ملاقات میکند،

پروانه چه حسی دارد !

پرواز را حس نکرده ای!

و نه سقوط را،

نه آن هنگام که اشک،

از پهنه ی نگاه دریا

به دامان کویر سقوط میکند! 

اما من، بر عکس تو،

لحظه لحظه ی التماس خشک کویر

به آسمان را دیده ام،

و گریه شبانه ی دریا را هم تا سحر دیده ام، 

التماس قطره به صدف،

بلبل به گل

و لای لای مهتاب برای خورشید را شنیده ام!

من خط به خط دوست داشتن را

با نگاهم، سطر به سطر

به آواز قناری بخشیدم،

و چه خوش آهنگ است

ملودی سبز دوست داشتن،

سالهای عشق را

بی دغدغه و بی هیچ گلایه ای

به نسیم سحرگاهی می آویزم، 

نسیم را به سراغ تو می فرستم

عطر نگاهت را میدزدم

و به شوق ماندنم وصله میزنم!

چه زیباست ترانه برای چشمانت سرودن،

و چه سخت است بی تو از از عشق گفتن

بیا، کنارم باش،

کاش میشد تمام محبتت را یکجا دزدید...

و کاش میفهمیدی سکوت شبهای من،

ترانه ای جز غم تنهاییم نیست

و تو آهنگ ساز این ترانه برایم هستی...!

پ.ن

همين جوري بي هوا نوشتم...! زياد جديش نگرين...!

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

دل بابا...

دل بابا، دل دریا، دل طوفانی ابرا...

چشماشون به چشم ماهٍ، کنار تربیت زهرا...

دل بابا...

امشب علی داغ دار است. امشب علی به اندازه اشک تمام ستارگان عالم می گردید، امشب مهتاب در میان ناله و فریاد علی خاموش میگیرد.امشب همه میگریند، علی، حسن، حسین، زینب، امشب خدا هم تا صبح میگرید...

شهادت بانوی دو عالم، بی بی فاطمه ی زهرا بر رهروانش تسلیت باد

+ نوشته شده در  هفدهم خرداد 1387ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ