تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

ای کاش می توانستید با عطر خاک زندگی کنید، ومانند گیاهان هوازی، به نور زنده باشید

گرمه...

خیلی گرمم بود، داشتم از گرما ذوب میشدم، میخواستم فریاد بزنم که یادم اومد که من توی دستای اون اسیرم، یه نگاهی به بالا کردم، بهم گفت: مگه تو نمیگفتی میخوای توی گرمای وجودم ذوب بشی؟

و من ذوب شدم و سوختم و بعد یهو از خواب بیدار شدم دیدم که گرمای زیاد مال  این بود که ...

حالا خودتون حدس بزنید، من خجالت میکشم بگم....

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ