تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

ای کاش می توانستید با عطر خاک زندگی کنید، ومانند گیاهان هوازی، به نور زنده باشید

خود فروش

مرا
که خيابان ها را
قدم به قدم
و آه به آه
با چشمانی بسته
فتح می کنم
هجای آرزويی بر لب است
تا خود را
به کمتر از آن چه هستم
فروخته باشم
و باقی مانده ام را
برای تو
با بوسه ای
بدرود کرده باشم...

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

دستفروش ....

داد ميزد دستفروش پير
مرگ ارزان ميفروشم
آی مردم ٬
راحت جان ميفروشم
...
آن طرف تر ٬
در اتاقی تنگ و تاريك
در كنار سفره ای بی نان
كودكی از جنس مهتاب
با صدای دستفروش پير
نرم نرمك رنگ ميباخت
...
داد ميزد دستفروش پير ...

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

سکس

 خودش به من چند وقت پیشا گفته بود کار بدیه...؟

ولی خودش داشت تعریف میکرد که انجامش داده!!!

به خاطر هوس چیکار که نکرده بود...! آخه سکس چقدر با یه ادم بی ارزش، ارزش داره که حاظر شده همه چیزش و زیر پاش بذاره،

تازه احمق بیشعور ذوقم میکرد!!! هرزگی براش خیلی ذوق داشت.

از همه اینا گذشته، خر ما از کره گی دم نداشت!!!

راستی یه چیز دیگه، چرا...؟

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

بی خیال

اصلا" و کلا" قطعا" بی خیال شدم...

 

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

اینم جام جهانی...و پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران!!!

عکس از وبلاگ سایه

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

ترديد

 گفتي كه ساده اي
 موج صداي تو
همرنگ نور شد
 تابيد بر سياهي چشمم
دنيا سپيد شد 
پيچيد بر تنم
 من آمدم به سوي تو سر تا به پا عروس
 با تاجي از شكوفه ي بادام هاي باغ
آميخت پيكرم
با دانه هاي خاك
 آميخت چشم من
با ذره هاي ساده ي مهتاب
با ذره هاي ساده ي آبي
 بنفش
 سرخ
 اما صدا صداي تو گم بود
بادام تلخ شد
آه اي همه بسيط مركب
پيراهن سپيد تنم ... واي

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

راستی یه چیز دیگه، چرا...؟

تازه این همه که زور زدیم، این همه که حرف شندیم، این همه رفتیم و اومدیم، این همه دلمونو صابون زدیم، اینهمه حرف بابامونو گوش ندادیم، تازه به این نتیجه رسیدیم که کلاهبرداری بوده...

آخه مگه کسی با پونصد هزار تومان کار درست میکنه!!! اونم تو ایران خودرو... چه غلطا!!

پولمونم هاپولی شد... چه با حال...!

به منم فکر میکنه...؟ من که بهش فکر میکنم، ولی اونو نمیدونم....!

ساعت ۱۲:۲۷ دقیقه ست، دیروز جمعه بود و باز نیومد...! فردا هم که شنبه است، کاش بشه فردا برم پیشش.

راستی یه چیز دیگه، چرا...؟

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

هر دارو كه علاج بود
 در خانه داشتم
 اما تنم در باد
به تماشاي غزلهاي آخر مي رفت
امروز را بي تو خفتم
فردا كه خاك را به باد بسپارند
تو را يافته ام
 مگر تو نسيم ابر بودي
كه تو را در باران گم كردم ؟

+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

...

اين تازه نيست
 قديمي است
 دو نفر
همه نيستند
 هميشه نيستند
 خويش اند
 و حس و حدسشان براي حادثه نزديك
 حدس دور دارند
 برادر نيستند
 كه من بودم
 تو نبودي
 يا نمي دانم
 شايد جوان بودم
شما جوان بوديد
 تو پير بودي
كبوتران را دانه ندادم
 يك تكه آسمان را خوب حفظ كرديم
 كه وقتي تو نبودي
بتوانيم از حفظ بخوانيم
اين براي آن روزها كافي بود


+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

پرنده مردنی است...

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب مي كشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني ست

+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

طلسم..

انگار طلسم شدم،

توی حبسم، اونم از نوع ابدیش.

شایدم بهم عف بخوره و اعدامم کنن!!!

امشب رفته بودم بیمارستان، برای یکی از دوستام سرم بزنیم،

یه نفر به خاطر سکته قلبی مرد! خوش به حالش، بچه هاش چه گریه ای براش میکردن...

اگه منم بمیرم، کسی هست که برام گریه کنه؟

تازه یه چیزه دیگه، چرا...؟

 

+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

دیگه اینقدر حالم بد شده که هر کی دوروبرم یه جورایی داره برام دل مسیوزونه!

نمیدونم چرا؟ حتی مادرم! کارهایی رو که قبلا" محال بود و تحت هیچ شرایطی انجام نمیداد، الان داره با میل خودش انجام میده.

نمیگم کاش زود تر دلشون واسم سوخته بود، ولی ای کاش کارهایی رو که الان دارن انجام میدن، ۱۰ ماه پیش انجام میدادن.

حالا توی این شرایط نمدونم چی کار کنم، نمیدونم خوشحال باشم یا گریه کنم.

حس میکنم یه جور فیلم بازی کردنه برای آروم کردن من، فکر میکنم که همه اتفاقی که میوفته فقط به خاطر اینه که من آروم بشم ولی ذات اتفاقات چیز دیگه ایه.

فکر میکنم که همه دارن بهم دروغ میگن، دارن باهام بازی میکنن، دارن از زندگی سیرم میکنن.

دیگه یواش یواش دارم همه ی درها رو به روم بسته میبینم. شاید اینجوری هم نباشه که من فکر میکنم، شاید همه دارن واقعا" به خاطر من این کارهارو انجام میدن، ولی چرا اینجوری که من به همه کس و همه چیز بدبین بشم.

حتی دارم به سلامتی خودم هم شک میکنم.

دارم یواش یواش حس میکنم که به آخر خط نزدیکم.

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

آفتاب میشود...

نگاه كن كه غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب مي شود
چگونه سايه سياه سركشم
اسير دست آفتاب مي شود
نگاه كن
تمام هستيم خراب مي شود
 شراره اي مرا به كام مي كشد
مرا به اوج مي برد
مرا به دام ميكشد
نگاه كن
تمام آسمان من
پر از شهاب مي شود
 تو آمدي ز دورها و دورها
ز سرزمين عطر ها و نورها
نشانده اي مرا كنون به زورقي
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه مي كشاني ام
فراتر از ستاره مي نشاني ام
نگاه كن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين بركه هاي شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين كبود غرفه هاي آسمان
كنون به گوش من دوباره مي رسد
صداي تو
صداي بال برفي فرشتگان
نگاه كن كه من كجا رسيده ام
به كهكشان به بيكران به جاودان
كنون كه آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها جدا مكن
نگاه كن كه موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب ميشود
صراحي سياه ديدگان من
به لالاي گرم تو
لبالب از شراب خواب مي شود
 به روي گاهواره هاي شعر من
نگاه كن
تو ميدمي و آفتاب مي شود
+ نوشته شده در  دوم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

میان تاریکی

ميان تاريكي
ترا صدا كردم
سكوت بود و نسيم
كه پرده را مي برد
در آسمان ملول
ستاره اي مي سوخت
ستاره اي مي رفت
ستاره اي مي مرد
ترا صدا كردم
ترا صدا كردم
تمام هستي من
چو يك پياله ي شير
ميان دستم بود
نگاه آبي ماه
 به شيشه ها مي خورد
ترانه اي غمناك
چو دود بر مي خاست
 ز شهر زنجره ها
چون دود مي لغزيد
به روي پنجره ها
تمام شب آنجا
ميان سينه من
كسي ز نوميدي
نفس نفس مي زد
 كسي به پا مي خاست
 كسي ترا مي خواست
 دو دست سرد او را
 دوباره پس مي زد
تمام شب آنجا
ز شاخه هاي سياه
غمي فرو مي ريخت
كسي ز خود مي ماند
 كسي ترا مي خواند
 هوا چو آواري
به روي او مي ريخت
 درخت كوچك من
به باد عاشق بود
به باد بي سامان
كجاست خانه باد ؟
كجاست خانه باد ؟

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

آلبوم دلشدگان

آلبوم " دلشدگان "

دلشدگان 1

دلشدگان 2

دلشدگان 3

دلشدگان 4

دلشدگان 5

دلشدگان 6

دلشدگان 7

دلشدگان 8

دلشدگان 9

دلشدگان 10

* آلبوم " دلشدگان " موسیقی متن فیلم " دلشدگان " به کارگردانی زنده یاد " علی حاتمی " و آهنگساز این مجموعه " حسین علیزاده " با صدای  "محمد رضا شجریان " هست .

 

 

+ نوشته شده در  یکم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

چه حاصل

رفیقا خون دل خوردن چه حاصل
به پیش شعله افسردن چه حاصل
چرا خود را به خلوت می کشانی
 در این بیگانگی مردن چه حاصل


+ نوشته شده در  یکم خرداد 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ