عكس ماه
افتاده در بركه
عكس دو كودك نيز
ماه مال آنهاست
شايد كه در خيال

+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
پيوسته ترديدی
مي گذاردت
بر سر دوراهی
كجا بايد رفت ؟
به كدام سمت
يا كدامين سو
اما
راه دريا
می شناسد رود

+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
بر روی درختی
كندم نشان عشق
شيرابه ای آمد برون
نشان جان عشق
شرمنده
به راه خود رفتم

+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
دورتر
دورتر از هميشه
با فاصله های نامنظم
مشبك ابر
همچون گربه های وحشی
در هجوم لحظه های بارش
و بارانی
كه می بارد از نگاهم
بر بستر شب
و سرد می گردد وجودم
از لحظه های گرم

+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
سهل است كه بگويم فردا چگونه است
جوابی هست
فردا زورق وارونه ای است
كه به اعماق درياها می رود
و من در دنيايی پر از اميد
با ماهی ها عهد می بندم
كه زورقم به آنها لطمه ای نزند
و دل آسمانی خود را به ماهی ها هديه می دهم
و مهرم را به تو می سپارم
+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
با ذره ای خوبی
و
ذره ای بدی
و
سرشتی پاك
و
مشتی گل
و
نور
با رويشی از غرور
و حوضچه ای از
سبزينه های خيال
به دنيا آمدم

+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
سفالينه هايم
و تمام طرح های ذهنی ام
شكلی می گيرند
در بعد وجودم
و در كوره ی درونم
می سوزند و می سازند
و ذره ذره
حيات می گيرند
در تمام لحظه های من
و اوج می گيرم
چون آن دمی كه از دم ديگری متولد شدم

+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
از آينه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آيا زمين كه زير پاي تو می لرزد
تنها تر از تو نيست ؟
پيغمبران رسالت ويراني را
با خود به قرن ما آوردند ؟
اين انفجار هی پياپی
و ابرهای مسموم
آيا طنين آينه های مقدس هستند ؟

+ نوشته شده در هشتم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
چيزی نبود هيچ چيز بجز تيك تاك ساعت ديواری
دريافتم بايد بايد بايد
ديوانه وار دوست بدارم
يك پنجره برای من كافيست
يك پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سكوت .

+ نوشته شده در هشتم مهر 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ
|