تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

ای کاش می توانستید با عطر خاک زندگی کنید، ومانند گیاهان هوازی، به نور زنده باشید

شعرهای مرا بخوان...

شعرهای مرا بخوان،

عجیب هم رنگ چشمان تو میسرایم،

اما احساس پریشانی شعرهایم،

تنها به خاطر دوری توست،

نه پریشانی چشمهایت از چشم من!

 

شعرهایم را بخوان،

وسعت دلت را چه خوب و زیبا

در میان ابیات شعرهایم نقاشی میکنم،

اما کم رنگ بودن آسمانش

تنها به خاطر لرزش دستان من از ندیدن توست،

نه نهان کردن دلت از دل من!

 

شعرهای مرا بخوان،

ناگفته های دلم را

در همین ابیات شکسته جستجو کن،

که خدا میداند چقدر ناگفته دارم،

نه اینکه تو نخواستی بشنوی، خودم چیزی نگفتم!

 

شعرهای مرا بخوان،

گرمی نگاهت،

زمستان شعرم را بهاری پر گل میسازد

گرمای آن از خورشید چشمان تو، و بارانش از اشکهای من.

چقدر زیبا خواهد شد...!

 

 

شعرهای مرا بخوان،

کلمه به کلمه ی آن،

معنای حیات من است،

و بیت بیت آن، معنای عشق من به تو،

 

نه اینکه تو نخواهی آنها را بخوانی!

من نمیتوانستم معنایش را به تو فاش بگویم...

اینبار هم من همه را به گردن میگریم

تو خواستی و من هیچ وقت نخواستم...!!

 

شعر های مرا بخوان

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1385ساعت   توسط هنگ بزرگ  |