اگر بخواهی...
صدای پایت در گوشم
آرام آرام به هجایی
از بودن تبدیل میشود،
سایه ی روشنت برایم
نمادی از ایستادگی ایست
افسون شده ی
نگاه آبی یت شده ام
خود نمیدانی،
خود نمیدانی که چگونه
مرا در بند چشمهایت گرفتار کردی
و صدایت را
به زیبایی صدای باد در گلستان ستارگان
با گوش من آشنا کردی
تنها اگر شبی،
در حیاط خلوت ذهنت
به دنبال من بگردی،
خواهی دانست که چرا
من اینگونه محو تماشای
چشمهایت هستم...
+ نوشته شده در دوازدهم فروردین 1386ساعت   توسط هنگ بزرگ
|
