ببین...
ببین غم من و نگاه سرد تو
میان لحظه های عمر من
میان حجله ی دل و
صدای تاپ تاپ قلب من
چگونه در کلام ما
بخار میشود
چگونه حس آشنای تو
میان چهره ی خموش من
فراموش میشود
ببین سرای نیستیم
کنار رود لحظه های ناب
چگونه ذره ذره خواب میرود
چگونه در هوای ناز تو
هم آغوش دست مست باد میشود
ببین صدای خفته ام
در این هیاهوی سخت باد
در این زمان مرده و در این نگاه سرد خاک
چگونه روی پیکر نهیف شب
داد میکشد.
ببین که شعله ی نگاه من
چگونه آب میکند
نگاه سرد بیشه را
چگونه بر سطور عشق
میکشد نگاه یار خسته را
ببین که پای خسته ام
چگونه راه میرود
چگونه هم رکاب عشق
به اوج میرود،
ببین دل شکسته ام
چگونه آه میکشد
چگونه بر نیاز یار
همیشه فریاد میکشد
ببین که نور زندگی
چگونه در کنار من
سراب میشود
چگونه مرحم نگاه من
اسیر چنگ سرد خاک میشود
ببین تمام بودنم
سراب میشود.


