تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

ای کاش می توانستید با عطر خاک زندگی کنید، ومانند گیاهان هوازی، به نور زنده باشید

ببین...

ببین غم من و نگاه سرد تو

میان لحظه های عمر من

میان حجله ی دل و

صدای تاپ تاپ قلب من

چگونه در کلام ما

بخار میشود

چگونه حس آشنای تو

میان چهره ی خموش من

فراموش میشود

 

ببین سرای نیستیم

کنار رود لحظه های ناب

چگونه ذره ذره خواب میرود

چگونه در هوای ناز تو

هم آغوش دست مست باد میشود

 

ببین صدای خفته ام

در این هیاهوی سخت باد

در این زمان مرده و در این نگاه سرد خاک

چگونه روی پیکر نهیف شب

داد میکشد.

 

ببین که شعله ی نگاه من

چگونه آب میکند

نگاه سرد بیشه را

چگونه بر سطور عشق

میکشد نگاه یار خسته را

 

ببین که پای خسته ام

چگونه راه میرود

چگونه هم رکاب عشق

به اوج میرود،

 

ببین دل شکسته ام

چگونه آه میکشد

چگونه بر نیاز یار

همیشه فریاد میکشد

 

ببین که نور زندگی

چگونه در کنار من

سراب میشود

چگونه مرحم نگاه من

اسیر چنگ سرد خاک میشود

ببین تمام بودنم

سراب میشود.

 

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1386ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

من و پنجره ی باران زده...

یادم می آید،

آن شب باران میبارید،

و چه زیبا شیشه ی پنجره را میکوبید،

باران غم و اندوه پنجره را چه بی منت می شست،

و من خیره خیره نظاره گر بودم...

احساس حسادت سراسر وجودم را در بر گرفت

باران شست تمام خاطرات پنجره را

و او کلامی بر زبان نیاورد...

پنجره میدانست که باران همیشه

غم اندوه او را خواهد زدود

و هرگز تنهایش نخواهد گذاشت،

دلم را به زیر باران فرستادم

اما نه دلم به بارن التماس کرد

و نه باران آن را شست،

خاطراتم، تنها یادگار توست...

میخواهم آنها را نه زیر باران،

بلکه،

در مسیر اشکهای خدا قرار دهم...

چون میدانم

تنها اوست که همه را تازه نگاه میدارد...

بدان که عشقت در دلم

جاودانی است...

 

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1386ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ