تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

ای کاش می توانستید با عطر خاک زندگی کنید، ومانند گیاهان هوازی، به نور زنده باشید

گاه گاه

گاهی می آیم

گاهی می روم

گاهی در کنار پنجره ی دلم

خیره میشوم به ماه

خیره میشوم به ستاره

به تک تک واژه های عشق خدا

گاهی می آیم

گاهی می روم

گاهی به اندازه ی ترحم یک ماهی بر موج

گریه ام می گیرد

گاهی می خندم

به بودن،

به نگاه،

به گناهی که رنگ نجابت دارد،

به پریشانی یک ذهن، 

که عادت دارد،

نپذیرد که مهلت دارد!

گاهی می آیم

گاهی می روم

گاهی حس من،

حس پرنده است در اوج

مثل احساس خیال است در کوه

که چه کسی دوست بدارد او را

تا که در دل دارد کوه 

آه فرهاد و تن شیرین را

گاهی می آیم

گاهی می روم

گاهی به فاصله ی شهر دعا تا دل مرگ

زیر آوار فرو ریخته ی یک عشق اهورایی

زیر اندوه نگاه دل یک بچه یتیم

پی آواز سحر گاهی یک مرغ سحر

تن عریان و شتابان و مست

می دوم تا خورشید

ولی افسوس که دل خاموش است

 گاهی می آیم

گاهی می روم

سر هر کوچه رسم، 

شاخه گلی می کارم

عطر آن را به سراغ دل تو میرانم 

تن من گوشه ای از مهر و صفای

دل این شبزده است، پیشکش به تو،

من و اندوه خیال و نفس قاصدک ها

نقطه آغاز سفر زرد جدایی را بلدیم

تو به آن روز بخند که نباشم دیگر من

نباشد دیگر غم و نباشد حتی درد

گاهی می آیم

گاهی می روم

تنها آرزویم این است

که فقط یک روز بمانم

و دیگر نروم سوی سراب

مقصدم نقطه ی پایان شب شب زده باشد

و تمام...

 

 

 

+ نوشته شده در  بیستم دی 1386ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ