تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

ای کاش می توانستید با عطر خاک زندگی کنید، ومانند گیاهان هوازی، به نور زنده باشید

مریم...

و تو را فریاد می زنم با این نام

تو را هر چه بلند تر می خوانم

تو را از نفس این قفس هم بلند تر می خوانم

مریم...!

تو را فریاد می زنم،

از میان ذهن سبز بودن در زیر باران،  

تو را فریاد می زنم،

از لا به لای انگشتان آبی شبنم

بر روی خواب نرم گلبرگ گل سرخ،

فریاد می زنم،

مریم...!

تو را فریاد می زنم،

از ابتدای بودن تا انتهای ماندن،

تو را در نهایت زیبایی رویای یک کودک

فریاد می زنم،

تو را فریاد می زنم،

از سلام آفتاب تا نگاه مهتاب.

فریاد می زنم،

مریم...! 

تو مرا میشکنی

و من فریاد می زنم، 

باز هم مریم، مریم، مریم...!

من تو را به وسعت کمان ابروهایت،

به اندازه مهر قلطان گونه هایت

فریاد می زنم،

تو را فریاد میزنم تا صدایم را بشنوی، 

تا که در مرز آبی جنون مرا لمس کنی، 

تو را فریاد می زنم،

مریم...!

تو را قدیسه ای معصوم یاد نمیکنم،

تو را اشکهای خفته ی باران صدا نمیکنم،

تو را تنها مریم صدا می کنم،

می خوانم مریم، می نویسم مریم، فریاد می زنم مریم،

عشق را در چشمان زیبای پروانه می بیبینم،

آنجا هم نوشته است مریم،

مریم...!

مرا فقط یک بار صدا بزن...

فقط یک بار مرا بخوان...

فقط یک بار بگو...

عاشق...

 

+ نوشته شده در  دوم اسفند 1386ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ