تبليغاتX
دلشدگان

دلشدگان

ای کاش می توانستید با عطر خاک زندگی کنید، ومانند گیاهان هوازی، به نور زنده باشید

دلسرد

در گذر این لحظه ها، افسوس که جای درنگی نیست، اگر بود من تمام لحظه هایم را در پیش چشمان تو ، و تنها تو درنگ می کردم.

کاش که اندازه ی احساس مرا میدیدی...


قصه ام دیگر زنگار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است
پرتویی لغزد اگر بر لب او
گویدم دل : هوس لبخندی است
خیره چشمانش با من گوید
کو چراغی که فروزد دل ما ؟
هر که افسرد به جان با من گفت
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
خشت می افتد ازاین دیوار
رنج بیهوده نگهبانش برد
دست باید نرود سوی کلنگ
سیل اگر آمد آسانش برد
باد نمنک زمان می گذرد
رنگ می ریزد از پیکر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون خواهد شد بر سرما
گاه می لرزد با روی سکوت
غولها سر به زمین می سایند
پای در پیش مبادا بنهید
چشم ها در ره شب می پایند
تکیه گاهم اگر امشب لرزید
بایدم دست به دیوار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است
قصه ام دیگر زنگار گرفت

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

نفرین

نفرینت نمی کنم که برگردی

نفرینت نمی کنم تا بمانی

نفرینت نمی کنم تا قدر مرا بیشتر و بیشتر بدانی...

 

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط هنگ بزرگ  | 

 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ